محمد حسن خان اعتماد السلطنه
979
مرآة البلدان ( فارسى )
آخر الامر سالار و حاجى ميرزا هاشم رفع اين غايله كردند و اين قضيه موجب هراس چراغعلى خان شده خدعه و تدبيرى انديشيده به رجب مروى گفت اگر سالار عريضهء چاكرانه به دربار شاهنشاهى فرستد من اين لشكر را از چناران كوچ دهم و در خدمت امير نظام عرضه دارم كه يك سال حكومت خراسان را به سالار واگذار نمايد و او را مورد تلطفات خسروانه كرده بعد از يك سال به دارالخلافه بخواند . رجب مروى همان شب مراتب را به سالار اظهار كرده موافق طبع او آمده گفت ابتدا اردو را حركت دهد . وى قبول كرد . وقت صبحى چند تن از رؤساى قبايل را با پانزده سوار به همراهى چراغعلى خان روانه ساخت كه سالما به مقصد رسد . همراهان فرسخى با اردو رفته بازگشتند جز يكنفر سوار كه با خود به اردو برد و به صحابت او نوشته براى سالار فرستاد كه من دروغ نگفتم كه چون به اردو رسم كوچ دهم . حسب الوعده فردا كوچ مىكنند . اما بهطرف شهر مىآيند . شما مستعد حرب باشيد . بالجمله بعد از روانه كردن چراغعلى خان به مشهد ، نواب و الا حسام السلطنه چند روز در چمن كوباغ اتراق كردند كه شايد فتح شاهان - دز بدون خونريزى ميسر شود و يك نفر را به نصيحت به قلعه فرستادند . اهالى او را كشته و سر او را براى سالار فرستادند و مهياى مقاتله گرديدند . ناچار نواب و الا فرمان داده جعفر قلى خان بن اسكندر خان سردار قاجار با فوج نصرت و سه عراده توپ و سواران شاهسون درهگزى پيادگان را رديف خود ساخته تا دروازهء شاهان دز راندند ولدى الوصول مشغول محاربه شدند . مجملا چهارصد تن از اهل شهر مشهد و شاهان دز و صد تن از سربازان دراين جدال به قتل رسيدند . سكنهء قلعه منهزم و افواج برجى را كه در ظاهر قلعه بود تصرف نمودند و بيست و شش نفر شمخالچى را كه در آنجا بودند سر بريدند و توپها را به قلعه بستند . قلعگيان از در استيمان درآمدند و شب سيم رجب از قلعه بيرون و افواج داخل شهر گشتند و يوزباشى حسن و يوزباشى هادى سركردهء شمخالچيان را به حكم نواب و الا به دهن توپ بسته هردو را در هوا متلاشى كردند و اردو از شاهان دز به چمن قهقهه نزول كرد و در اينجا خبر تصرف سليمان خان در كلات رسيد و نواب و الا چراغعلى خان را روانهء دارالخلافه نمودند و خود از چمن قهقهه به خارج مشهد مقدس رفتند . هم در زمان ورود قشون ظفرنمون